چهارمین نشست زنان در آموزش عالی (دانشگاه کاشان)

 | تاریخ ارسال: 1399/11/13 | 
چهارمین نشست ملی گروه مطالعات زنان و سی و هفتمین نشست تخصصی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی با عنوان «زنان در آموزش عالی» با نگاهی به دانشگاه کاشان در همکاری با دفتر مشاور وزیر علوم در امور زنان و خانواده برگزار شد.
 
به گزارش روابط عمومی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در این نشست که با حضور دکتر فائزه رحمانی، مشاور وزیر علوم در امور زنان و خانواده و دانشیار مهندسی هسته‌ای دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی و به میزبانی دکتر خدیجه کشاورز، استادیار جامعه شناسی و مدیر گروه مطالعات زنان مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی برگزار شد، دکتر سمیه فریدونی، استادیار گروه مطالعات مدیریت آموزش عالی موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، دکتر نرگس نیکخواه قمصری، استادیار جامعه شناسی و مدیر گروه مطالعات خانواده دانشگاه کاشان، دکتر هدی قاسمیه، دانشیار علوم و مهندسی آبخیزداری و معاون آموزشی دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین دانشگاه کاشان، دکتر زهرا صادقی آرانی، استادیار مدیریت و مشاور رئیس دانشگاه کاشان در امور زنان و خانواده و دکتر صدیقه کیانی، استادیار جغرافیا و اکوتوریسم این دانشگاه سخنرانی کردند.
 
دکتر رحمانی طی سخنانی در ابتدای این نشست با اشاره به این که این نشست ها در راستای تحقق اهداف مشاوران زنان و خانواده روسای دانشگاه‌ها، مساله‌شناسی زنان در آموزش عالی و کمک به توان افزایی زنان دانشگاهی برگزار می‌شود، اظهار داشت: طیفی از زنان عضو هیات علمی بر پیگیری مسائل رفاهی و ضرورت حمایت از زنان شاغل با توجه به مسوولیتهای آنها در خانواده تاکید دارند و در مقابل گروه دیگری از همکاران  زن ما با اشاره به این که زنان عضو هیات علمی با علم به مشکلات و چالش های موجود این مسوولیت را عهده دار شده اند، مطالبه  اعطای امتیازات ویژه  را غیرموجه و باعث تضعیف موقعیت زنان دانشگاهی می دانند. به نظر میرسد لازم است با مساله شناسی دقیق در سطح وزارت علوم، هر دو رویکرد تعدیل شوند که برگزاری این نشستها هم به همین منظور صورت می‌گیرد.
وی با اشاره به این که در این جلسه پیش از طرح نظرات و دغدغه‌های زنان عضو هیئت علمی دانشگاه کاشان، یکی از متخصصان حوزه مطالعات زنان و آموزش عالی دیدگاه های کارشناسی خود را در این زمینه مطرح میکند، ابراز امیدواری کرد که طرح نظرات تخصصی کارشناسان طی نشست های آتی بتواند فضای گفتگو در این حوزه را از طرح راه حل های مقطعی برای مشکلات مبتلابه زنان دانشگاهی، به سمت مساله شناسی دقیق و موثر ببرد.
 
دکتر کشاورز، دبیر نشست در تایید سخنان دکتر رحمانی، اظهار امیدواری کرد که ارائه تحقیقات و دیدگاه‌های تئوریک در حوزه زنان دانشگاهی بتواند به غنای این نشست‌ها بیفزاید و در فرایند این نشست‌ها ما به سوی فهمی دقیق تر و عینی تر از مسائل زنان در آموزش عالی و به ویژه مسائل زنان دانشگاهی حرکت کنیم.
 
دکتر فریدونی، استادیار  موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی هم در ابتدای سخنان خود با تقدیر از برگزاری نشست های ملی زنان  در آموزش عالی که نقطه تمرکز خود را از مرکز به دانشگاه‌های سراسر کشور برده و فرصت طرح نظرات و مسائل طیف های مختلف زنان دانشگاهی را فراهم کرده است اظهار داشت: نکته ای که در بررسی مسائل زنان دانشگاهی با آن مواجهیم این است که در اکثر جمع ها و گروه هایی که مثلا در شبکه های اجتماعی برای طرح این مسائل تشکیل می شود، همکاران به دلیل دشواری های مختلفی که با آن ها دست به گریبان اند و به ناچار بر رفع آنها تمرکز دارند، اغلب به جای طرح مسائل به ارائه راهبردهای حل مساله می‌پردازند.
 
وی خاطرنشان کرد: نکته دیگری که وجود دارد و اغلب  اوقات در صحبت‌ها پررنگ می‌شود این است که چه طور می توانیم دانشگاه را نسبت به این  که زنان دانشگاهی در مواردی خواهان برابری با همکاران مرد و گاه خواهان نابرابری با آنها هستند توجیه کنیم.
 
فریدونی تصریح کرد: زنان عضو هیئت علمی در مواردی مثل بحث حقوق و مزایای شغلی مثل حق مسکن و حق اولاد و تصدی پستهای مدیریتی خواهان برابری و در مواردی که نقش همسری، مادری و خانوادگی آنها پررنگ می شود – خصوصاً در دوره بارداری و نگهداری از کودک  که مسوولیتهای متفاوت آنها نسبت به مردان مطرح است – خواهان درک تفاوت‌ها و نگاه نابرابر سازمان نسبت به خود هستند. مسلماً مواجهه با گروهی که در مواقعی برابری می خواهد و در مواردی نابرابری برای مدیران بسیار دشوار است و باید تلاش کرد با طرح دقیق و شفاف سازی مساله به درک گفتمانی متقابل و حل این چالش مدیریتی در سازمان کمک کرد.
 
عضو هیئت علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی خاطرنشان کرد: برای رسیدن به درکی مشترک در این زمینه می‌توان حداقل از سه منظر توسعه، عدالت آموزشی و خانواده به مساله نگاه کرد و البته باید قبل از آن در مورد مفاهیم مختلف مطرح در این حوزه هم به اشتراک نظر برسیم.
 
وی به عنوان مثال، توجه به تفاوت مفاهیمی مثل جنس (sex) و جنسیت(gender) را که در حوزه مطالعات زنان مطرح هستند در رسیدن به فهم مشترک و رفع سوء برداشتهای رایج مورد تاکید قرار داد و گفت: مفهوم «جنس» به تفاوت‌های بیولوژیک موجود در بین جانداران مذکر و مونث بر می‌گردد و مفهوم «جنسیت» به بازنمایی‌های برآمده از فرهنگ و اجتماع. برخلاف جنس که ماهیت ثابتی دارد، هویت زن بودن و مرد بودن برآمده از هنجارها و مناسبات زنانه – مردانه در یک جامعه است و از جایی به جای دیگر  و زمانی به زمان دیگر قابل تغییر است.
با این حال هنجارهای جنسیتی، چنان از کودکی در زندگی روزمره ما نهادینه می‌شوند که تصور می کنیم برآمده از بیولوژی هستند. مثلا گاه برای کلیشه‌های جنسیتی مثل دخترانه دانستن رنگ صورتی و پسرانه دانستن رنگ آبی یا این که گریه کردن مخصوص خانم‌هاست و مردها نباید گریه کنند! توجیهات بیولوژیک هم سر هم می کنند.
 
فریدونی خاطرنشان کرد که این کلیشه های جنسیتی منحصر به زنان نیست و نقش‌ها و مطالب غلطی را به مردان هم تحمیل می کنند، مثلا این کلیشه که نقش نان آوری منحصر به مردان است. تفاوتی که بین  کلیشه‌های جنسیتی زنانه و مردانه وجود دارد این است که معمولاً نقش‌هایی را به مردان نسبت می‌دهد که بیشتر به نهاد قدرت بر می‌گردد و نقش‌هایی را به زنان نسبت می‌دهد که عمدتاً نقش های مراقبتی هستند.
 
وی با بیان این که طبیعتاً سازمان‌ها هم از این قبیل کلیشه‌ها و باورها که روی دیگر سکه جنسیت است مبری نیستند، اظهار داشت: برای این که بتوانیم در زمینه اصلاح کلیشه‌های جنسیتی در سازمان به تفاهم برسیم باید توجه داشته باشیم که مردان هم مثل زنان به نوعی گرفتار این کلیشه‌ها و هنجارهای جنسیتی شده‌اند، یعنی خانواده، جامعه، رسانه‌ها و … ساختار فکری مردان ما را طوری شکل داده‌اند که تصور می‌کنند مرد، نقش رهبری در سلسله مراتب خانواده و سازمان دارد. بازنمایی این کلیشه‌ها در سازمان این است که در شرایط یکسان، مردان شانس بیشتری برای انتخاب شدن در پست‌های مدیریتی دارند و بیلان مدیریتی‌شان بیشتر از زنان دیده می شود و کمتر از زنان زیر ذره‌بین نظارتی قرار دارند. البته بازنمایی این کلیشه ها را در زنانی هم که در سازمان‌ها کار می‌کنند، می‌بینیم تا جایی که یکی از دشواری هایی که در مقابله با کلیشه های جنسیتی داریم در زمینه ایجاد تحول در نگرش زنان است.
 
عضو هیئت علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی خاطرنشان کرد: این هنجارهای جنسیتی در کنار تلاش زنان برای موفقیت قرار می گیرد و الگوی کمال گرایی از زنان موفق شکل می گیرد که یک زن هم باید نقش های جنسیتی‌ای را که در خانواده برایش تعریف شده به نحو احسن انجام دهد و هم وظایفی را که در سازمان بر عهده دارد؛ نتیجه این تلقی، شکل گرفتن همان تصویری است که یک زن به چند دست و چند پا نیاز دارد! البته منظور از این حرفها به هیچ وجه زیر سوال بردن اهمیت خانواده به عنوان مهمترین رکن سلامت جامعه نیست؛ بلکه می‌خواهیم زنانه شدن این نقش را زیرسوال ببریم تا مردان هم به اندازه زنان به خانواده اهمیت بدهند و توجه داشته باشند که اهمیت دادن به خانواده و وقت گذاشتن برای آن، صرفا وظیفه زن نیست.
 
وی خاطرنشان کرد: کلیشه‌های غلط جنسیتی چنان بر نگرش برخی زنان تاثیر گذاشته که وقتی وارد محیط‌هایی مثل دانشکده های فنی مهندسی می شوند که اکثراً فضایی مردانه پیدا کرده‌اند، گویی آنجا را حق خود نمی دانند و تصور می‌کنند باید با تلاشی مضاعف بقیه را نسبت به پذیرفتن خود مجاب کنند! در حالی که یک مرد هیچ وقت در چنین فضاهایی چنین احساسی ندارد. واقعاً با تحمیل چنین ایده‌آل‌های ترسناک و فرساینده ای به دخترانمان چه بر سر آنها می‌آوریم؟ این که از همان ابتدا این تصور را در آنها ایجاد می کنیم که جامعه از آنها انتظار دارد هم کار خانه را به بهترین نحو ممکن انجام دهند و هم در بیرون از خانه در محیط‌هایی با استانداردهای مردانه بهتر از مردان کار کنند تا مورد هجمه قضاوتها و سرزنش ها قرار نگیرند!
 
فریدونی تاکید کرد: اگر جایی، استانداردها مردانه نوشته شده باید به جای هماهنگ کردن خود با آن استانداردهای جنسیتی، تلاش کنیم که آنها را تغییر بدهیم و استانداردها را نه مردانه یا زنانه که انسانی کنیم!  متاسفانه برخی زنان دانشگاهی تصور می‌کنند وقتی تصمیم گرفته اند که عضو هیئت علمی دانشگاه شوند، باید شرایط موجود از جذب تا ترفیع و … را که همه با استانداردهای مردانه نوشته شده اند، بپذیرند و خود را با آنها هماهنگ کنند تا جایی که حتی اعتراض همکاران زنشان را به این شرایط وارد نمی‌دانند!!  برای رفع چالش‌ها و نابرابری‌های جنسیتی در نظام آموزش عالی، ابتدا خود زنان باید باور کنند که می توانند طور دیگری زندگی کنند و جامعه موظف است که از آن‌ها حمایت کند.
 
استادیار گروه مطالعات مدیریت آموزش عالی موسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی با بیان این که آگاه کردن جامعه، نیازمند به گفتمان سازی است و آموزش عالی یکی از جاهایی است که کمک زیادی به این فرایند می‌کند، اظهار داشت: دانشگاه‌های ما با وجود همه مسائل و انتقاداتی که به آن‌ها وارد است، زمینه‌ساز تحولات بطئی بزرگی در جامعه ایرانی بوده‌اند که اغلب از آنها غافل بوده‌ایم. نمونه جالبی که از نقش آموزش عالی در تحولات اجتماعی به خاطر دارم به سال ۹۲ و دیدارم با رییس شورای شهر سرباز در استان سیستان و بلوچستان برمی‌گردد. شهر سرباز برای عزیزان اهل تسنن موقعیتی مثل قم برای شیعیان دارد. در آن سال، دختری جوان (سامیه بلوچ زهی) با حمایت مولوی شهر و اخذ شش رای از مجموع شش رای اعضای شورای شهر به عنوان شهردار انتخاب شده بود. وقتی از رییس شورای شهر پرسیدم که چه طور شد این خانم جوان را که مجرد و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه‌های تهران هم بود برای شهرداری این شهر انتخاب کرده‌اند، با تاکید بر توجه اعضای شورا بر شایسته‌سالاری و معیارهایی از این دست، در خلال صحبتهایش گفت: «من، دو دختر دارم و می خواهم وقتی بزرگ شدند بگویم من این کار از دستم برآمد که برای شما انجام بدهم.» این نکته برای من خیلی جالب بود و اتفاقاً در صحبتهایی که با دانش آموزان  دختر این شهرستان هم کرده بودم، بعضی دختران گفته بودند دوست دارند در آینده شهردار شوند یعنی انتخاب یک خانم به عنوان شهردار ظاهراً ساختار ذهنی دختران شهر را هم تغییر داده بود. وقتی از رییس شورای شهر پرسیدم «چه طور شد که فکر کردید باید این پاسخگویی را در برابر دخترهایتان داشته باشید؟» گفت: «چون من دانشگاه رفته ام!» همین پاسخ کوتاه به من نشان داد که دانشگاه چه مفهوم اجتماعی بزرگی در کشور ما شده و چه تحول  بزرگی را رقم زده که ممکن است در خلال مسائل جدی دانشگاه مثل کیفیت و … از نظر دور مانده باشد.
 
فریدونی در ادامه به بحث عدالت آموزشی به عنوان یکی از سه منظری که می توان برای تفاهم در زمینۀ برابری جنسیتی با سازمان‌ها مدنظر قرار داد اشاره کرد و گفت:  آنچه به عنوان عدالت آموزشی در کشور مطرح می‌شود غالباً به معنای توزیع برابر منابع آموزشی است. در حالی که چنین تعریفی که حتی فرصت برابر هم تلقی نمی‌شود، حتی کمتر از کف عدالت آموزشی است.
در واقع یکی از آسیب‌های حوزه آموزش عالی و کل آموزش ما همین دریافت غلط از مفهوم عدالت آموزشی است. عدالت مفهومی بسیار گسترده است که می توانیم ساعتها درباره آن و مفاهیمی که در خود مستتر دارد صحبت کنیم، اما نباید این نکته را فراموش کرد که «برابری در میان نابرابرها، توزیع بی عدالتی است». مثال ساده اش این است که شما وارد کلاسی می شوید که پنج دانش آموز دارد. شما به ازای هر دانش آموز پنج سیب دارید که اگر بخواهید آنها را به صورت برابر بین آنها تقسیم کنید باید به هر دانش آموز پنج سیب بدهید، اما مساله اینجاست که یکی از این بچه ها هیچ سیبی ندا،رد در حالی که یکی دیگر ۲۰ سیب دارد و دیگران هر کدام تعدادی دیگر. وقتی شما به همه، به تعداد مساوی (پنج عدد) سیب می دهید، یک دانش آموز پنج سیب خواهد داشت و یکی ۲۵ سیب و دیگران تعدادی دیگر. از لحاظ مفاهیم اقتصادی دانش آموزی که در ابتدا هیچ سیبی نداشته و صاحب پنج سیب شده، تازه به دهک اول رسیده و دانش آموزی که ۲۵ سیب پیدا کرده به دهک ۱۰ رسیده یعنی ۹ دهک با هم فرق دارند! این مثال نشان می‌دهد که توزیع برابر ممکن است به هیچ وجه به تحقق عدالت منجر نشود.
 
وی خاطرنشان کرد:  عدالت آموزشی بر عدالت توزیعی و عدالت برآمده از تعاریف معرفت شناسی تمرکز دارد که معیار آن، گروه‌های به حاشیه رانده شده اجتماعی مثل زنان، اقلیت‌های قومی، مذهبی، نژادی، زبانی، رنگی و … هستند. از منظر جامعه شناسی، اقلیت به لحاظ تعداد نیست، بلکه از لحاظ ویژگی‌های جامعه شناسی و دسترسی به منابع قدرت تعریف می شود. پس مفهوم عدالت آموزشی به این بر می گردد که برای گروه‌های به حاشیه رانده شده مثل زنان چه کرده ایم؟ عدالت توزیعی به معنای توزیع منصفانه – و نه، برابر- منابع است که مستلزم  مجموعه ای اقدامات مثبت یا هنجاری برای گروه های به حاشیه رانده شده اجتماعی است که اتفاقاً به شدت نابرابر است ولی منتهی به برابری می شود. برای تحقق برابری و عدالت جنسیتی در سازمان‌ها هم  نیاز به چنین اقدامات مثبتی داریم.
 
فریدونی با اشاره به این که دانش، اصلی ترین منبع قدرت در عصر اقتصاد دانش بنیان است، اظهار داشت: در عدالت برآمده از تعاریف معرفت شناسانه، این که دانش چه کسی، توسط چه کسی و به چه کسی انتقال داده می‌شود و چه کسی برای همه اینها تصمیم می گیرد، اهمیت دارد که این مفهوم بسیار تن به مفاهیم استعماری ه می زند که براساس آن، دانش بسته بندی می شود و تنها مقداری از آن که صلاح دانسته می شود در دسترس افراد قرار می‌گیرد. بازنمایی این مفهوم را در محدودیت دسترسی زنان به برخی رشته ها و مراتب علمی می‌بینیم که یکی از زمینه‌هایی است که نیاز به تفاهم با سازمان داریم.
 
در ادامه، دکتر صادقی آرانی، مشاور رئیس دانشگاه کاشان در امور زنان و خانواده به بررسی توصیفی وضعیت زنان در دانشگاه کاشان پرداخت.
وی با بیان این که دانشگاه کاشان در سال جاری در بین دانشگاه‌های کشور در رتبه هفتم در نظام رتبه بندی ISC ، رتبه دوم در نظام رتبه بندی گرین متریک و رتبه اول دانشگاه های جامع کشور در نظام رتبه بندی لایدن (از لحاظ کیفیت پژوهش) قرار دارد، اظهار داشت: این دانشگاه همچنین مشارکت و تلاش قابل توجهی برای قرارگیری در طرح ملی ۵-۲۰۰ دارد.
 
صادقی آرانی در خصوص سهم زنان از اعضای هیئت علمی دانشگاه کاشان هم گفت: در سال ۹۹ در کنار ۲۶۵ همکار عضو هیئت علمی مرد، ۴۱ همکار زن داشته ایم که این سهم ۱۳ درصدی زنان اگرچه نسبت به متوسط ملی (۱۵ درصد ) و متوسط جهانی (۴۰ درصد) پایین تر است ولی خوشبختانه طی هفت سال اخیر از مجموع ۴۱ نفر عضو هیئت علمی جذب شده ۱۸ نفر خانم ها بوده اند که این نسبت حدوداً ۴۰ درصدی در جذب خانم ها که با آمار جهانی برابری می کند نشان دهنده توجه فزاینده دانشگاه به جذب اعضای هیات علمی زن است.
 
وی در عین حال از نابرابری در ارتقای رتبه علمی زنان و مردان عضو هیئت علمی دانشگاه ابراز تاسف کرد و گفت: طی هفت سال اخیر کمتر از ۱۰ درصد از اعضای هیئت علمی زن دانشگاه توانسته اند ارتقا پیدا کنند و بقیه مربی یا استادیار باقی مانده اند. در حال حاضر از بین ۸۵ دانشیار دانشگاه تنها چهار نفر از خانم ها هستند و هر ۲۷ عضو هیئت علمی دانشگاه با مرتبه استادی هم  مرد هستند که  صرف نظر از جوان بودن اعضای هیئت علمی زن موانع دیگری هم سر راه ارتقای آنها در دانشگاه وجود دارد. البته در مورد وضعیت استخدامی، وضعیت کمی بهتر است به طوری که ۲۳ نفر از اعضای هیئت علمی زن دانشگاه، استخدام رسمی و ۱۸ نفر پیمانی هستند و طی هفت سال گذشته روندی کاملاً رو به رشد در این زمینه طی شده است.
 
عضو هیئت علمی دانشکده مدیریت دانشگاه کاشان خاطرنشان کرد: در مقابل ۲۳۹ کارمند مرد دانشگاه، ۱۰۱ نفر کارمند زن هم در دانشگاه فعالیت دارند با این حال سهم خانم‌ها از پست‌های مدیریتی دانشگاه تنها یک نفر است. این در حالی است که حدود چهار هزار و ۷۸۴ نفر از دانشجویان دانشگاه را دختران و سه هزار و ۸۴۴ نفر آنها را پسرها تشکیل می‌دهند و طی دوره هفت ساله ۱۳۹۳ تا ۹۹ تعداد دانشجویان دختر در مقطع کارشناسی، ۸ درصد، کارشناسی ارشد ۱۴ درصد و دکتری ۸۷ درصد رشد داشته اند.
 
سخنران بعدی نشست زنان در آموزش عالی، دکتر هدی قاسمیه، دانشیار گروه مرتع و آبخیزداری دانشکده منابع طبیعی و علوم زمین دانشگاه کاشان بود که در سخنرانی خود از دانشگاه به عنوان فرصت و در عین حال تهدیدی برای دختران یاد کرد و گفت: دانشگاه برای دانشجویان دختر به ویژه دانشجویان خوابگاهی فرصتی برای افزایش سطح آگاهی و دانش در زمینه رشته تخصصی مورد علاقه است و در عین حال باید به لزوم آموزش های اختصاصی مثل یادگیری تفاهم و تحمل نظر مخالف، مهارت های زندگی مانند خانه داری و آشنا کردن آنها با همه نقش های زندگی شامل نقش‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی و … توجه کرد. بدیهی است که دانشجویان صرفا برای گرفتن مدرک به دانشگاه نمی‌آیند و باید به دانشگاه به عنوان فرصتی برای آماده کردن دختران و پسران برای زندگی استفاده کرد و در کنار تربیت علمی باید به تربیت اخلاقی نیز توجه کرد. وی با بیان این که شادابی دانشجویان دختر به عنوان همسران و مادران آینده، عاملی برای شادکامی خانواده و نشاط اجتماعی است بر ضرورت ایجاد فضای تفریح، نشاط و شادی سالم، افزایش امکانات رفاهی، سالن های ورزشی وافزایش امنیت روانی و کاهش فشار روانی، افسردگی و نگرانی دانشجویان دختر تاکید کرد و گفت: اگر فضای جامعه به گونه ای نباشد که زنان احساس خودباوری و نشاط کنند، جامعه به موفقیت دست نمی یابد و آینده نظام خانواده و اجتماع به وضعیت بدی دچار می شود.
 
قاسمیه در پایان با اشاره به ضرورت استفاده از پتانسیل زنان توانمند جامعه، توجه به چند نقشی بودن زنان (نقش فردی، خانوادگی و اجتماعی) و توجه به نقش زنان در ساختار جامعه، توجه به حس خودباوری در دانشجویان دختر، توجه به ویژگی مسئولیت پذیری خانم ها، آموزش های اختصاصی هم به دانشجویان دختر و هم به دانشجویان پسر، بازنگری در نقش های خانوادگی و همراهی و همکاری زنان و مردان و  ارائه دروسی برای دانشجویان دختر و پسر برای همکاری درست و تعادل نقشی را مورد تاکید قرار داد.
 
 
دکتر نیکخواه قمصری، مدیر گروه مطالعات خانواده دانشگاه کاشان هم در سخنرانی خود به برخی چالش های زنان عضو هیئت علمی در نظام آموزش عالی کشور پرداخت و این مسائل را در سه سطح دسترسی به دانشگاه، مشارکت در جامعه علمی و ارتقا مورد بررسی قرار داد.
وی گفت: در سطح دسترسی به دانشگاه، شکاف عمیق میان تعداد دختران دانشجو در مقاطع مختلف و جذب آنها به عنوان  عضو هیات علمی در دانشگاه تامل برانگیز است. شکافی که غلبه سیاستهای جنسیتی بر شایسته سالاری، عدم انطباق میان روندهای عمومی تغییر در جامعه با سیاستهای حاکم بر دانشگاه و بی توجهی به ظرفیت نیروی جوان، خلاق و متخصص زنان دانش آموخته دانشگاه‌ها را نشان می‌دهد.
 
این استادیار جامعه شناسی دانشگاه کاشان با بیان این که زنان دانشگاهی از لحاظ سطح مشارکت در جامعه علمی هم وضعیتی حاشیه ای را تجربه می کنند، اظهار داشت:
متاثر از تداوم فرهنگ سنتی مرد سالار در دانشگاه، زنان یا برای تصدی پستهای اجرایی و مدیریتی و کمیته های تخصصی دعوت نمی شوند یا در همان حضور بسیار اندک صدای آنها شنیده نمی شود یا انتظار می رود که  بیشتر تابع و تایید کننده نظر آقایان باشند تا این که نظری مستقل و حتی متفاوت داشته باشند!
از طرف دیگر، همان تعداد محدود در گروه‌های علمی مختلف پراکنده هستند و در بهترین حالت هر گروه حداکثر یک یا دو عضو هیات علمی در مقایسه با عضویت حداکثری آقایان دارد.
 
وی خاطرنشان کرد: محدود بودن امکانات و تسهیلات مختص زنان از جمله مکان‌های عمومی مثل چای خوری، غذاخوری و فضاهای ورزشی که بستری برای تشکیل شبکه روابط غیر رسمی محسوب می شود، عدم هماهنگی انتظارات سازمانی با نقش های مضاعف آنها در خانواده و محل کار در پرتو قوانین و آیین نامه‌های مردانه، محدودیت دسترسی به اعتبارات پژوهشی حاصل از ارتباط با صنعت متاثر از نگاه جنسیتی حاکم بر جامعه به طور عام و مراکز صنعتی به طور خاص در نهایت باعث پایین آمدن انگیزه و خودباوری و تجربه زنان برای نشان دادن توانمندی و ظرفیت چندبعدی شخصیت فردی و حرفه ای آن‌ها می‌شود. دست کشیدن از تلاش برای فائق آمدن بر فشار ناشی از انتظارات نقشی متعدد و گاه رها کردن نقش های خانوادگی به نفع نقش های حرفه ای و تبدیل نشدن به الگوی نقشی برای دختران دانشجو و القای تدریجی حس بی انگیزگی و ناامیدی به آنها در راستای ایفای مسئولیتهای اجتماعی در کنار نقش های سنتی از دیگر تبعات پایین بودن سطح مشارکت زنان در جامعه علمی است.
 
نیکخواه قمصری تصریح کرد: همه عواملی که مشارکت علمی زنان را تحت تاثیر جدی قرار می‌دهند در سطح ارتقا، اثر مضاعف دارند.
زنانی که با تعارض نقش های مضاعف خانوادگی و حرفه ای روبه رو هستند، امکان جذب اعتبارات صنعت برای اجرای طرح های پژوهشی را ندارند، امکان استفاده از ظرفیت شبکه های روابط غیر رسمی را ندارند، متاثر از تداوم فرهنگ مردسالار توانمندیشان دیده نمی‌شود، در کمیته های منتخب ارتقا یا دیگر موقعیتهای تصمیم گیری حضوری ندارند و در شرایطی نابرابر مطابق فرهنگ مردانه حاکم بر آیین نامه ها و مقررات ارزیابی می شوند، طبیعی است که در مقایسه با همکاران مرد خود در زمینه ارتقا هم با محدودیتهای بسیار بیشتری روبه رو هستند.
 
این جامعه‌شناس در پایان راهکارهایی را برای رفع چالش‌های فراروی زنان عضو هیئت علمی پیشنهاد کرد که از جمله آنها، بازنگری در شرایط استخدام، فعالیت و ارتقای زنان در بالاترین سطح و الزام دانشگاهها به اجرای آن، برنامه ریزی هدفمند برای تغییر نگرش مدیران نسبت به زنان و توانمندی های آنها، اختصاص امکانات و فضاهای اختصاصی برای زنان، ایجاد فرصتهای برابر جهت دسترسی زنان برای استفاده از اعتبارات پژوهشی بخش صنعت، دعوت از زنان جهت عضویت در جلسات تصمیم گیری، کمیته های منتخب نظارت و ارزیابی و در نهایت تهیه پیوستهای زنانه برای سیاستها و مصوبات آموزشی، پژوهشی و فرهنگی دانشگاه بود.
 
سخنران پایانی این نشست هم دکتر کیانی، استادیار جغرافیا و اکوتوریسم دانشگاه کاشان بود که در ادامه مباحث مطرح شده در نشست به واکاوی چالش‌های زنان عضو هیات علمی و راهکارهای رفع آنها پرداخت.
 
وی با بیان این که افزایش حضور زنان در آموزش عالی مقدمه ای بر توانمندسازی آنها به عنوان یکی از راهبردهای اصلی توسعه همه جانبه است، اظهار داشت: تجربه دهه های اخیر کشورهای درحال توسعه بیانگر آن است که افزایش سرمایه گذاری در نیروی انسانی به ویژه در حوزه آموزش زنان، زمینه های لازم را برای دستیابی به رشد اقتصادی بالاتر و رفاه اجتماعی بیشتر و از بین بردن شکاف های جنسیتی مهیا می کند؛ در اغلب کشورها با پیشی گرفتن زنان از مردان در بحث ورود به سطح آموزش عالی مواجهیم؛ به عنوان مثال، در ایالات متحده آمریکا و انگلستان، در سال ۲۰۰۷ ،سهم زنان از کل دانشجویان ۵۷ درصد بود و در همین سال، در استرالیا و فرانسه، زنان ۵۵ درصد کل
دانشجویان را تشکیل می دادند.
 
کیانی با اشاره به تاثیر رویکردهای مصرفی و سرمایه‌گذاری در شکل گیری تقاضا در آموزش عالی گفت
از بُعد مصرفی بودن، انگیزه و تمایل افراد در بهره گیری از تحصیلات، دستیابی به مطلوبیت و جایگاه بالاتر اجتماعی است و از بُعد سرمایه گذاری، آموزش و پرورش و به خصوص آموزش عالی، با گسترش نظریه سرمایه انسانی، کالایی سرمایه ای تلقی شده است. در این نظریه، تحصیلات و هر نوع مهارت و آموزش، قابلیت و ظرفیتی در فرد ایجاد می‌کند که به کسب درآمد بیشتر در آینده برای وی منجر می‌شود.
 
وی در عین حال، مهم ترین انگیزه دختران را از ورود به دانشگاه در این عبارت خلاصه کرد که «دانشگاه تنها انتخاب دختران» است
 
به باور کیانی، دانشگاه در نقش ابزاری ظاهر می‌شود که دختران به واسطه آن می‌توانند نخستین فضای ممکن برای حضور اجتماعی را تجربه کنند و در این فرایند برای خود هویتی جدید بیافرینند..
 
این عضو هیات علمی دانشگاه کاشان در تبیین تغییرات هویتی، نگرشی و ذهنیتی ناشی از حضور زنان در آموزش عالی به انگیزش های جدیدی که زنان آنها را در بستر دانشگاه تجربه و در هویت مطلوبشان بازنمایی می کنند اشاره کرد و گفت: زندگی زنانی که همزمان چهار نقش همسری، مادری، دانشجویی و شغلی را بر عهده دارند نشان می‌دهد این دسته از زنان، از ابتدا زندگیِ درآمیخته با سنت داشته اند که بر مبنای آن هویت همسری و مادری، قوی ترین روایت از زن مطلوب و آرمانی بوده است اما پس از حضور در دانشگاه، همزمان با تغییرات فردی و تلاش برای تحقق خویشتن، وارد مسیری از قبل اندیشیده و دیکته شده اجتماعی شده اند که شاید بتواند تضمینی برای رسمیت یافتن خود وجود در مواجهه با کنش های منفعل زنانه پیش از ورودشان به دانشگاه باشد. مهم ترین ذهنیت این گروه می تواند پیدا کردن راه حلی برای مواجهه تعادل گرایانه در بستر خانواده و جامعه باشد.
 
وی با اشاره به مقاله ای از خدیجه کشاورز تحت عنوان «نگرش دانشجویان نسبت به خانواده، زنان و جنسیت در ایران» خاطرنشان کرد: نقش دانشگاه در تحولات ذهنیتی دختران دانشجو نشان می‌دهد که جنسیت همچنان بر نگرش‌های دانشجویان درزمینه خانواده و مسائل زنان، تأثیری تعیین کننده دارد. ذهنیت دانشجویان درباره مسائل مرتبط با جنسیت، زنان و خانواده، در برخی حوزه‌ها با تغییر و در برخی دیگر با مقاومت روبه رو است؛ دانشجویان، آنجا که تغییر را به نفع خود می بینند، آن را می پذیرند و زمانی که مخالف منافعشان ارزیابی می کنند، آن را رد می کنند؛ یعنی در مقولات مرتبط با جنسیت، نوعی تغییر و سازش همزمان دیده می شود.
کیانی با اشاره به یافته‌های پژوهش دکتر خدیجه کشاورز، عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی خاطرنشان کرد: فضای هنجاری و آموزش های دانشگاهی در ایران آمادگی لازم را در زنان و مردان در جهت یک زندگی مبتنی بر ارزش های برابرخواهانه، یعنی برابری در حقوق و مسئولیت ها فراهم نمی کند.
 
وی در ادامه با اشاره به اختلافات بین نسلی ناشی از تحصیلات دختران گفت: افزایش توانمندی، آگاهی و دانش زنان، تغییر در هویت فردی و اجتماعی و دگرگونی در نگرش ها و گرایش ها، ازجمله تغییرات فردی ناشی از ورود زنان به آموزش عالی است. وجه دوم موضوع این است که تفاوت تحصیلات دختران دارای تحصیلات عالی با مادرانشان که از این سطح از تحصیلات بی بهره اند، موجب ایجاد فاصله ای بین نسلی می شود. این فاصله نسلی بین دختران و مادرانشان را می توان در تقابل نقش های سنتی و مدرن، نسبت دادن نقش سنتی یا نقش های جدید به هویت خود (تعابیر متنوع از زن و مرد ایده‌آال، ازدواج زود هنگام و…) مشاهده کرد. افزون بر این، در مطالعات، شواهدی از بروز تفاوت های ملموس در حیطه تعریف نقش، هویت پذیری، انگیزه فعالیت و کار، معیارهای همسرگزینی، انتظار از نقش های زناشویی و مسئولیت پذیری در میان دو نسل متوالی زنان جوان دیده می شود.
 
به گفته کیانی، حضور دختران در دانشگاه و تحصیلات تکمیلی را می توان معیاری تعیین کننده برای تبیین و شناسایی تفاوت های بین نسلی در خصوص هویت یابی و آرمان گرایی در دختران و مادران و تفاوت دو نسل تلقی کرد. مادران به عنوان نسل پیشین، ایده‌آل هایی برای زندگی خود داشته اند و دختران در نسلی دیگر، ایده‌آل هایشان را با تنوع بیشتری برای خود پرورانده اند؛ بنابراین، امکان ها و انتخاب های متفاوتی پیش روی دختران در مقایسه با مادرانشان قرار گرفته است.
 
وی خاطرنشان کرد: بررسی رابطه میان میزان دین داری دانشجویان با مقاطع تحصیلی هم بیانگر آن است که با افزایش میزان تحصیلات، از میزان دین داری دانشجویان کاسته می شود هرچند دین داری دانشجویان دختر در مقایسه با دانشجویان پسر از میزان بالاتری برخوردار است.
 
عضو هیات علمی دانشگاه کاشان در ادامه با بیان این که آموزش عالی علاوه بر بعد فردی بر متغیرهای اجتماعی زندگی زنان از قبیل مشارکت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز موثر است اظهار داشت: تحصیل در مقاطع آموزش عالی، تأثیراتی چشمگیر بر آگاهی نسبت به حقوق شهروندی و مشارکت بر جای گذاشته است اما نکته قابل تأمل آن است که این آگاهی و ارتقای دانش افزایی حاصل از حضور در آموزش عالی، برای زنان دانش آموخته مطالباتی را در پی خواهد داشت که جامعه بایستی زمینه های تحققشان را فراهم کند. دسترسی نداشتن به منابع، فرصت ها و بسترهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه، موانع اصلی تحقق شهروندی در میان زنان است و صرفاً با ارائه بخشی از آن در حقوق اجتماعی (آموزش) به این گروه، مشارکتشان محقق نخواهد شد.
 
به گفته کیانی، تنها در حوزه مشارکت های مدنی، عضویت و فعالیت در نهادها، گروه ها و انجمن هاست که رابطه مستقیمی با تحصیلات به دست آمده است؛ یعنی آموزش عالی فقط توانسته است از مجرای افزایش مشارکت اجتماعی زنان، چهره منفعلانه آنها را تا اندازه ای تغییر دهد. ورود و رشد زنان به حوزه آموزش، حداقل از نظر کمّی افزایشی چشمگیر داشته است و این موضوع نکته ای مثبت درزمینه دستیابی به جامعه ای برابر از لحاظ جنسیتی است اما فراهم شدن این فرصت ها در آموزش، به معنای ایجاد فرصت های برابر برای زنان جامعه در جهت تحقق تمام ابعاد شهروندی نبوده است.
 
وی در خصوص تاثیرات گسترش حضور زنان در دانشگاه‌ها بر میزان مشارکت اقتصادی آنها گفت: حضور دامن گستر زنان در آموزش عالی، از عوامل تأثیرگذار بر افزایش شاخص توسعه انسانی در ایران بوده است، اما مشارکت آنها در بازار کار در این سال ها رشد چندانی نیافته است. مشارکت ناچیز و ضعیف زنان، ناشی از فقدان توانمندی آنها نیست، بلکه پژوهش ها حاکی از نبود فرصت های شغلی برای آنها، سیاست گذاری های بی توجه به جنسیت، بی توجهی به نیاز بازار و… است. کیانی تصریح کرد: یکی از این حوزه ها فناوری اطلاعات و ارتباطات است که به شدت رو به رشد است و قابلیت ایجاد مشاغل زیادی را برای زنان در دهه های آتی دارد. فناوری اطلاعات و ارتباطات از مجموعه رشته های گروه فنی و مهندسی است که زنان در آموزش عالی سهمی ناچیز در آن دارند و این در حالی است که تجارب کشورهای مختلف نشان می دهد که با حضور بیشتر زنان در این عرصه، طیف گسترده ای از چالش های زنان ازجمله سلامت، مشارکت اجتماعی، مشارکت اقتصادی و حتی خشونت علیه زنان  رفع می شود و توانمندسازی زنان روستایی امکان پذیر می‌شود.
 
عضو هیئت علمی دانشگاه کاشان خاطرنشان کرد: مهاجرت، بُعد دیگری از افزایش ورود به سطوح آموزش عالی دانشگاهی است که با افزایش تعداد زنان و مواجهه شان با نابرابری های موجود در مقوله اشتغال، شاهد افزایش آن نیز هستیم. بررسی ها حاکی از آن است که مهاجرت زنان دارای تحصیلات بالا از کشورهای کمتر توسعه یافته در مقایسه با مهاجرت مردان دارای تحصیلات بالا، می تواند زیان نسبی بالایی را سبب شود. علاوه بر شکاف میان دانشگاه و اشتغال که عاملی مهم در ایجاد اشتیاق میان زنان تحصیل کرده آموزش عالی برای مهاجرت است، عوامل فرهنگی مانند احساس نابرابری و تبعیض جنسیتی نیز می تواند ازجمله مشوق‌ها برای ترغیب آنها به مهاجرت باشد.
 
وی در ادامه با تاکید بر این که فرصت دادن به زنان در مدیریت های آموزش عالی نه یک لطف، که برآمده از نیاز است، اظهار داشت: از دیگر چالش های زنان عضو هیأت علمی دانشگاه‌ها، لحاظ نشدن دوره زایمان زنان در آیین نامه ها است. حساسیت مضاعف درباره عملکرد زنان در پست های مدیریتی، تبعیض منفی نسبت به زنان در مواردی مثل جذب اعضای هیأت علمی و کمتر بودن تعداد زنان در اغلب سازمان ها و شخصیت گروه گریز و ناسازگاری گروهی از دیگر موانع ارتقای زنان دانشگاهی است.
از آنجا که زنان از شبکه های درون سازمانی همکاران مرد خود خارج اند؛ لذا از اطلاعات، فرصت‌ها و پاداش هایی که در گروه برای مردان پیش می آید، محروم اند. از دیگر چالش‌های سر راه زنان، این دیدگاه غلط اجتماعی است که می گویند زنان برای درآمد اضافه خانواده کار می‌کنند و نیاز به ارتقا ندارند، یا زنان بیش از حد احساساتی هستند و ملاحظات خانوادگی را بر ملاحظات شغلی ترجیح می دهند، یا به زنان گفته می‌شود که چون نقش اصلی شما در خانواده
است، ما با ندادن مسؤولیت به شما کمک می کنیم که این نقش را بهتر ایفا کنید!
 
کیانی در پایان با بیان این که موانع ناملموس و غیر قابل دید مانع از ارتقای شغلی و حتی ورود زنان به برخی حوزه های مدیریتی کلیدی شده است، خاطرنشان کرد: ایجاد شفافیت در دسترسی به اطلاعات، تخصیص امکانات رفاهی مثل مهدکودک برای کاهش دغدغه های زنان شاغل، افزایش طول دوره های پیمانی و رسمی – آزمایشی زنان عضو هیأت علمی به دلیل مرخصی زایمان و سایر مشکلاتی که زنان به دلیل نقش مادری و شرایط خاص خانوادگی دارند، در نظر گرفتن وزنی برای ایجاد ظرفیت های قانونی برای به کار گرفتن زنان در جایگاه هیأت علمی و پست های مدیریتی و ترغیب صنعت به استفاده از زنان در پروژه ها از راهکارهای ارتقای جایگاه زنان در موقعیت های آکادمیک است.
 



CAPTCHA
دفعات مشاهده: 353 بار   |   دفعات چاپ: 34 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر